ریختم برنامه هایی برای زندگیم
خواستم رها شوم از این بردگیم
افسار فکرم را بدست خود گیرم !
شدم غمگین و ملول که اینگونه اسیرم
بشکنم این حصار های درونم را
خودم را با چشم عقلم ببینم!
بدانم چه میخواهم از بختم
در انتظار سرنوشتی مبهم ننشینم !
سپردم خود را به دست پروردگارم
که سودم در این است توکل به او
به غیر از این میشود گرفت تصمیمی ؟
خود را باختم به عشقش
شدم از غم و رنج ها به دور...